مؤلف مجهول
121
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
مخصوص گردانيد . و از فضلاى وزراء يكى عميد الدوله [ 84 ر ] ابن جهير « 1 » بوده است ، وزير مقتدى ، مرد كامل و فاضل و متبحّر ، با ثباتى كه كوه به نسبت آن كاهى بود و مهر از آفتاب راى او اقتباس نور چون ماه نمودى ، مسند وزارت از مكانت او زينت يافت ، و گل فضايل و مآثر بباد قبول او شكفته شد ، و رخسارهء فضل و ادب بمكانت تربيت او برافروخت ، و با اين فضايل شعر نيكو گفتى ، و اين ابيات از بنات بكر فكر اوست ، شعر : الى متى انت فى حطّ « 2 » و ترحال * تبغى العلى و المعالى مهرها غالى يا طالب المجددون المجد ملحمة * فى طيّها خطر بالمال و البال و للّيالى صروف قلّ ما انجذبت * الى مراد امرء تسعى بلا مال گويند اين وزير سخن اندك گفتى . فرّاشى از آن او حكايت كرد كه از اصفهان تا بغداد ملازم خدمتش بودم و هرسخن كه با من ميگفت مىشمردم ، درين مدت چهارده كلمه بيشتر نگفت . و عميد الدوله سخن باغراب گفتى و لغات غريب استعمال كردى . حاجبى ارمنى داشت ، او را گفت : « قل للجند : استلئموا بسدفة ! » يعنى در شب سلاح بپوشيد « 3 » ! حاجب با لشكر گفت : وزير مىفرمايد كه بصفّه « 4 » بخسبيد ! اين سخن با وزير [ 84 پ ] گفتند ، بخنديد و گفت : « و شرّ الشّدايد ما يضحك » . و چون بسعايت ، وشات خليفه رسانيدند ، با او متغيّر شد ، او را حبس كرد ، و در آنجا وفات يافت . بر ديوار حبس نوشته ديدند ، شعر :
--> ( 1 ) - طق 264 ، تج 283 ، نس 23 ، آثار 138 ، دستور 89 . ( 2 ) - تج و طق : حل . ( 3 ) - بسپاهيان بگو كه در تاريكى زره بپوشيد ( لأمه : زره ، سدفه : تاريكى ، استلام : زره پوشيدن ) . ( 4 ) - تج : بضيعه .